چهارشنبه, 25 ارديبهشت 1392 ساعت 00:00

سوره مسد

نوشته شده توسط 
رای دادن به این مورد
(1 رای)


 

بسم الله الرحمن الرحيم

تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ (1)
مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ (2)
سَيَصْلَى نَاراً ذَاتَ لَهَبٍ (3)
وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ (4)
فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ (5)


ترجمه فارسى آيت اللّه مکارم شیرازی

 به نام خداوند بخشنده مهربان
بريده باد هر دو دست ابولهب (و مرگ بر او باد)! (1)
هرگز مال و ثروتش و آنچه را به دست آورد به حالش سودى نبخشيد! (2)
و بزودى وارد آتشى شعله‏ ور و پرلهيب مى‏ شود; (3)
و (نيز) همسرش، در حالى كه هيزم ‏كش (دوزخ) است، (4)
و در گردنش طنابى است از ليف خرما! (5)

ترجمه فارسى استاد فولادوند

به نام خداوند رحمتگر مهربان
بريده باد دو دست ابولهب و مرگ بر او باد (1)
دارايى او و آنچه اندوخت‏ سودش نكرد (2)
بزودى در آتشى پر زبانه درآيد 3(3)
و زنش آن هيمه ‏كش [آتش فروز] (4)
بر گردنش طنابى از ليف خرماست (5)


تفسیر نمونه

 سوره مسد [111].
اين سوره در ((مكه)) نازل شده و داراى پنج آيه است.
محتوا و فضيلت سوره :.
ايـن سـوره كـه تـقـريبا در اوائل دعوت آشكار پيغمبراكرم (ص) نازل شده تنهاسوره اى است كه در آن حـمـلـه شديدى با ذكرنام نسبت به يكى از دشمنان اسلام وپيغمبراكرم (ص) در آن عصر و زمان ـيـعـنـى ابـولـهـب ـ شـده است ، ومحتواى آن نشان مى دهد كه او عداوت خاصى نسبت به پيغمبر اسلام (ص) داشت ، او و همسرش از هيچ گونه كارشكنى و بدزبانى مضايقه نداشتند.
قـرآن بـا صـراحـت مـى گويد: هردو اهل دوزخند و اين معنى به واقعيت پيوست ، سرانجام هر دو بى ايمان از دنيا رفتند و اين يك پيشگوئى صريح قرآن است.
در حـديـثـى از پـيـغـمـبراكرم (ص) آمده است كه فرمود: ((كسى كه آن سوره راتلاوت كند من امـيـدوارم خـداوند او و ابولهب را در خانه واحدى جمع نكند)) يعنى او اهل بهشت خواهد بود در حالى كه ابولهب اهل دوزخ است.
نـاگـفته پيداست اين فضيلت از آن كسى است كه با خواندن اين سوره خطخود را از خط ابولهب جدا كند، نه كسانى كه با زبان مى خوانند ولى ابولهب وار عمل مى كنند.
شـان نـزول سـوره : از ((ابن عباس)) نقل شده هنگامى كه آيه ((وانذر عشيرتك الا قربين)) ((12)) نـازل شـد و پيغمبر ماموريت يافت فاميل نزديك خود را انذار كندو به اسلام دعوت نمايد (دعوت خود را علنى سازد) پيغمبراكرم (ص) بر فراز كوه صفا آمد و فرياد زد: ((يا صباحاه))! (اين جمله را عرب زمانى مى گفت كه موردهجوم غافلگيرانه دشمن قرار مى گرفت ، براى اين كه همه را باخبر سـازنـد و بـه مـقابله برخيزند) هنگامى كه مردم مكه اين صدا را شنيدند گفتند: كيست كه فرياد مى كشد؟.
گفته شد: ((محمد)) است ، جمعيت به سراغ حضرتش رفتند.
فـرمـود: بـه مـن بگوئيد; اگر به شما خبر دهم كه سواران دشمن از كنار اين كوه به شما حمله ور مى شوند، آيا مرا تصديق خواهيد كرد؟.
در پاسخ گفتند: ما هرگز از تو دروغى نشنيده ايم.
فرمود: ((انى نذير لكم بين يدى عذاب شديد; من شما را در برابر عذاب شديد الهى انذار مى كنم)) (شما را به توحيد و ترك بتها دعوت مى نمايم).
هنگامى كه ابولهب اين سخن را شنيد گفت : ((زيان و مرگ بر تو باد! آيا تو فقطبراى همين سخن ما را جمع كردى))؟!.
در اين هنگام بود كه اين سوره نازل شد.
بعضى در اينجا افزوده اند: هنگامى كه همسر ابولهب (ام جميل) باخبرشد كه اين سوره درباره او و هـمـسرش نازل شده ، به سراغ پيغمبراكرم (ص)آمد در حالى كه آن حضرت را نمى ديد، سنگى در دسـت داشـت و گـفت : من شنيده ام ((محمد)) مرا هجو كرده ، به خدا سوگند اگر او را بيابم با همين سنگ بر دهانش مى زنم ! من خودم نيز شاعرم ! سپس به اصطلاح اشعارى در مذمت پيغمبر و اسلام بيان كرد.
خـطـر ابولهب و همسرش براى اسلام و عداوت آنها منحصر به اين نبود، و اگرمى بينيم قرآن لبه تـيز حمله را متوجه آنها كرده و با صراحت از آنها نكوهش مى كنددلائلى بيش از اين دارد كه بعدا به آن اشاره خواهد شد.
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
بريده باد دست ابولهب !.
هـمـان گـونه كه در شان نزول سوره گفتيم اين سوره در حقيقت پاسخى است به سخنان زشت ((ابولهب)) عموى پيغمبراكرم (ص) و فرزند عبدالمطلب كه ازدشمنان سرسخت اسلام بود.
قـرآن مجيد در پاسخ اين مرد بدزبان مى فرمايد: ((بريده باد هر دو دست ابولهب)) و مرگ بر او باد (تبت يدا ابى لهب وتب).
در روايـتى آمده است كه شخصى به نام ((طارق محاربى)) مى گويد: من در بازار((ذى المجاز)) بـودم (ذى الـمـجـاز نـزديك عرفات در فاصله كمى از مكه است) ناگهان جوانى را ديدم كه صدا مـى زند: ((اى مردم ! بگوئيد: لااله الااللّه تا رستگار شويد))، ومردى را پشت سر او ديدم كه با سنگ بـه پـشت پاى او مى زند به گونه اى كه خون از پاهايش جارى بود، و فرياد مى زد، ((اى مردم ! اين دروغگوست ، او راتصديق نكنيد))!.
من سؤال كردم اين جوان كيست ؟.
گفتند: ((محمد)) است كه گمان مى كند پيامبر مى باشد، و اين پيرمرد عمويش ابولهب است كه او را دروغگو مى داند.
در خـبـر ديگرى مى خوانيم : هر زمان گروهى از اعراب خارج مكه وارد آن شهر مى شدند به سراغ ابـولـهـب مـى رفـتـنـد، بـه خاطر خويشاونديش نسبت به پيامبر(ص) و سن و سال بالاى او، و از رسـول اللّه (ص) تـحـقـيـق مـى نـمـودنـد، اومى گفت : محمد مرد ساحرى است ، آنها نيز بى آنكه پـيغمبر(ص) را ملاقات كنند بازمى گشتند، در اين هنگام گروهى آمدند و گفتند: ما از مكه باز نـمى گرديم تا او راببينيم ، ابولهب گفت : ما پيوسته مشغول مداواى جنون او هستيم ! مرگ بر او باد!.
از ايـن روايـات بـه خـوبـى اسـتـفـاده مـى شود كه او در بسيارى از مواقع همچون سايه به دنبال پـيـغمبر(ص) بود، و از هيچ كارشكنى فروگذار نمى كرد، مخصوصا زبانى زشت و آلوده داشت ، و تعبيرات ركيك و زننده مى كرد، و شايد از اين نظر سرآمد تمام دشمنان پيغمبراكرم (ص) محسوب مـى شد، و به همين جهت آيات موردبحث بااين صراحت و خشونت ، او و همسرش ام جليل را به باد انتقاد مى گيرد.
(آيه)ـ سپس مى افزايد: ((هرگز مال و ثروتش و آنچه را به دست آورد به حالش سودى نبخشيد)) و عذاب الهى را از او باز نخواهد داشت (ما اغنى عنه ماله وما كسب).
از ايـن تـعـبـيـر اسـتـفـاده مـى شود كه او مرد ثروتمند مغرورى بود كه بر اموال وثروت خود در كوششهاى ضد اسلاميش تكيه مى كرد.
(آيـه)ـ در ايـن آيه مى افزايد: ((و به زودى وارد آتشى شعله ور و پر لهيب مى شود)) (سيصلـى نارا ذات لهب).
اگر نام او ((ابولهب)) بود، آتش عذاب او نيز ((ابولهب)) است و شعله هاى عظيم دارد.
نه تنها ((ابولهب)) كه هيچ يك از كافران و بدكاران ، اموال و ثروت و موقعيت اجتماعيشان آنها را از آتش دوزخ و عذاب الهى رهائى نمى بخشد، چنانكه در جاى ديگر مى خوانيم : ((قيامت روزى است كـه نـه امـوال و نـه فـرزندان ، هيچ كدام سودى به حال انسان ندارد، مگر آن كس كه با قلب سالم (روحى با ايمان و باتقوا) در محضرپروردگار حاضر شود)) (شعرا/88 و 89).
در روايـات آمـده اسـت كـه بعد از جنگ ((بدر)) و شكست سختى كه نصيب مشركان قريش شد، ابولهب كه شخصا در ميدان جنگ شركت نكرده بود پس ازبازگشت ابوسفيان ماجرا را از او پرسيد.
ابـوسفيان چگونگى شكست و درهم كوبيده شدن لشكر قريش را براى اوشرح داد، سپس افزود: به خـدا سـوگـند ما در اين جنگ سوارانى را ديديم در ميان آسمان و زمين كه به يارى محمد آمده بودند!.
در ايـنـجا ((ابورافع)) يكى از غلامان ((عباس)) مى گويد: من در آنجا نشسته بودم ،دستم را بلند كردم و گفتم : آنها فرشتگان آسمان بودند.
ابـولـهـب سـخـت بـرآشـفـت و از سـوز دل خـود پيوسته مرا كتك مى زد، در اينجاهمسر عباس ((ام الـفـضل)) حاضر بود چوبى برداشت و محكم بر سر ابولهب كوبيد، وگفت : اين مرد ضعيف را تنها گير آورده اى.
سـر ابـولـهب شكست و خون جارى شد، و بعد از هفت روز بدنش عفونت كرد و دانه هايى همچون ((طاعون)) بر پوست تنش ظاهر شد، و با همان بيمارى ازدنيا رفت.
عـفـونـت بـدن او بـه حدى بود كه جمعيت جرات نمى كردند نزديك او شوند،او را به بيرون مكه بردند، و از دور آب بر او ريختند، و سپس سنگ بر او پرتاب كردند تا بدنش زير سنگ و خاك پنهان شد!.
(آيه)ـ در اين آيه به وضع همسرش ((ام جميل)) پرداخته ، مى فرمايد: ((و(نيز) همسرش ، در حالى كه هيزم كش (دوزخ) است)) (وامراته حمالة الحطب).
(آيه)ـ ((و در گردنش طنابى است از ليف خرما))! (فى جيدها حبل من مسد).
در ايـن كـه هـمـسـر ابـولـهـب كـه خـواهـر ((ابوسفيان)) و عمه ((معاويه)) بود و درعداوتها و كـارشـكـنـيـهـاى شوهرش بر ضد اسلام شركت داشت حرفى نيست ، اما دراين كه قرآن چرا او را ((حمالة الحطب)) (زنى كه هيزم بر دوش مى كشد) توصيف كرده ، بعضى گفته اند: اين به خاطر آن اسـت كـه بوته هاى خار را بر دوش مى كشيد، وبر سر راه پيغمبر اسلام (ص) مى ريخت تا پاهاى مباركش آزرده شود.

تفسیر المیزان

سوره تبت مكى است و پنج آيه دارد
 بيان آيات
اين سوره تهديد شديدى است به ابو لهب تهديدى است به هلاكت خودش و عملش، تهديدى است به آتش جهنم براى خودش و همسرش، و اين سوره در مكه نازل شده است.
تبت يدا ابى لهب و تب
(تب ) و (تباب ) بنابر آنچه جوهرى معنى كرده به معناى خسران و هلاكت است.
و راغب آن را به دوام خسران معنا كرده. بعضى هم گفته اند به معناى خيبت و نوميدى است. بعضى ديگر آن را به معناى تهى دستى از همه خيرها دانسته اند. ولى - به طورى كه ديگران هم گفته اند - همه اين معانى نزديك به همند، و بنابر اين كلمه (يد) در آيه نيز به معناى لغويش نيست، بلكه كنايه است از قدرت آدمى، چون دست در انسان عضوى است كه مقاصدش به وسيله آن انجام مى شود، و بيشتر كارهاى آدمى را به دست او نسبت مى دهند، و تباب و خاسر شدن دست به معناى بى نتيجه شدن اعمال آدمى ، و بلكه نتيجه معكوس دادن آن است، و يا به عبارت ديگر به معناى باطل شدن اعمال او و به نتيجه نرسيدن آن است، به طورى كه زحماتش هدر رود و مورد استفاده اش قرار نگيرد، اين معناى تباب دست انسان بود. و معناى تباب خود آدمى، خسران او در نفس و حاق ذاتش ‍ است، به طورى كه از سعادت دائميش محروم شود، و اين همان هلاكت دائمى او است.
پس اينكه فرمود: (تبت يدا ابى لهب و تب ) معنايش در حقيقت (تب ابو لهب ) است، و اين نفرينى به او به هلاكت خودش و بطلان و بى اثر گشتن توطئه هايى است كه به منظور خاموش كردن نور نبوت مى كرد، و يا قضايى است از خداى تعالى به اين هلاكت و بطلان توطئه ها.
و اين ابو لهب كه مورد نفرين و ياقضاى حق تعالى قرار گرفته، فرزند عبد المطلب و عموى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) است، كه سخت با رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) دشمنى مى كرد و در تكذيب گفته ها و دعوت او و نبوتش و در آزار و اذيتش اصرار مى ورزيد، و در اين راه از هيچ گفته و عملى فروگذار نمى كرد، و او همان كسى بود كه وقتى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) او و ساير عشيره اقربين خود را براى اولين بار دعوت كرد، با كمال بى شرمى در پاسخش گفت (تبا لك - خسران و هلاكت بر تو باد) و اين سوره نازل شد و گفتار او را به خودش رد كرد كه خسران و هلاكت بر او باد.
وجه اين كه در اين نفرين از ابولهب به كنيه ياد شده
بعضى ها گفته اند: نام او همين ابو لهب بوده، هر چند كه به شكل كنيه است. بعضى ديگر گفته اند كلمه (ابولهب ) كنيه او بوده و نامش ‍ عبد العزى بوده. بعضى ديگر گفته اند عبد مناف بوده. و از همه اقوالى كه در پاسخ اين سؤال (چرا اسم او را نياورد) گفته شده، اين قول است كه خواسته است او را به آتش نسبت دهد، چون ابو لهب، اشعارى به انتساب به آتش دارد، وقتى مى گويند فلانى ابو الخير است، معنايش اين است كه : با خير رابطه اى دارد، و همچنين ابو الفضل و ابو الشر، و چون در آيات بعد مى فرمايد: (سيصلى نارا ذات لهب - به زودى در آتشى زبانه دار مى سوزد) از آن فهميده مى شود كه معناى (تبت يدا ابى لهب ) هم اين است كه : از كار افتاده باد دو دست مردى جهنمى، كه هميشه ملازم با شعله و زبانه آن است.
بعضى ديگر گفته اند: نام او عبد العزى بوده، و اگر قرآن كريم نامش را نبرده، بدين جهت بود كه كلمه (عبد العزى ) به معناى بنده (عزى ) است، و عزى نام يكى از بت ها است، خداى تعالى كراهت داشته كه بر حسب لفظ نام عبدى را ببرد كه عبد او نباشد، بلكه عبد غير او باشد، و خلاصه با اينكه در حقيقت عبد الله است عبد العزى اش بخواند، اگر چه در اسم اشخاص معنا مورد نظر نيست، ولى همانطور كه گفتيم قرآن كريم خواست از چنين نسبتى حتى بر حسب لفظ خود دارى كرده باشد.
ما اغنى عنه ماله و ما كسب
در اين آيه كلمه (ما) دو بار آمده، اولى نافيه است، و دومى مى تواند موصوله باشد، و معناى (ما كسب )، (آنچه با اعمالش به دست آورده ) بوده باشد، و مى تواند مصدريه باشد، و معنايش كسب كردن به دست خود باشد، و كسب كردن به دست خود، همان عمل او است، و معناى آيه به فرض دوم اين است كه : عمل او دردى از او دوا نكرد.
و معناى آيه به هر حال اين است كه مال ابولهب و عملش و يا اثر عملش دردى از او دوا نكرد و به نفرين خدا و يا قضاى او، هم دچار تباب و خسران نفس شد و هم تباب و خسران دو دستش.
سيصلى نارا ذات لهب
يعنى به زودى داخل آتشى زبانه دار خواهد شد. و منظور از اين آتش، آتش دوزخ است كه جاودانى است، و اگر كلمه (نار) را نكره و بدون الف و لام آورد، براى اين بود كه عظمت و هولناكى آن را برساند.
و امراته حماله الحطب
اين آيه عطف است بر ضمير فاعلى كه در جمله (سيصلى ) مستتر است، و تقدير (كلام سيصلى ابو لهب و سيصلى امراته ) است، يعنى بزودى ابولهب داخل آتشى زبانه دار مى شود و به زودى همسرش نيز داخل آن خواهد شد، و كلمه (حماله ) - به فتحه آخر - در جمله (حماله الحطب ) از اين جهت فتحه به خود گرفته كه به اصطلاح وصفى است كه به منظور مذمت موصوف آن از وصفيت افتاده و در اينجا به عنوان نام آن زن آمده، و در نتيجه چنين معنا مى دهد: من مذمت مى كنم حماله الحطب را.
ولى بعضى گفته اند منصوب شدن (حماله ) بخاطر آن است كه حال از كلمه (امراه ) است، و اين معناى لطيفى مى دهد كه به زودى مى آيد.
فى جيدها حبل من مسد
كلمه (مسد) به معناى طنابى است كه از ليف خرما بافته شده باشد، و اين جمله بنا بر اينكه كلمه (حماله ) حال باشد، حال دوم از كلمه (امراه ) است.
و ظاهرا مراد از اين دو آيه اين باشد كه همسر ابولهب به زودى در آتش دوزخ در روز قيامت به همان هيئتى ممثل مى گردد كه در دنيا به خود گرفته بود، در دنيا شاخه هاى خاربن و بته هايى ديگر را با طناب مى پيچيد و حمل مى كرد، و شبانه آنها را بر سر راه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) مى ريخت تا به اين وسيله آن جناب را آزار دهد، در آتش هم با همين حال، يعنى طناب به گردن و هيزم به پشت ممثل گشته عذاب مى شود.
توضيحى درباره اينكه نفرين به ابولهب و اينكه فرمود: (سيصلى نارا...) عدم اختيار ابولهب در جهنمى شدن را افاده نمى كند
در مجمع البيان مى گويد: اگر كسى سؤال كند بعد از اين نفرين كه خدا در حق ابولهب كرده، آيا جهنمى بودن او جبرى نيست و آيا او باز هم مى توانسته ايمان بياورد، و آيا اگر ايمان مى آورد نفرين خدا تكذيب نمى شد؟
در پاسخ مى گوييم : باز هم ايمان آوردن، تكليف ابو لهب بوده، چون نفرين، تكليف ثابت را بر نمى دارد، و نفرين خداى تعالى بر او در حقيقت تهديد او است، خواسته است بفرمايد اگر ايمان نياورى چنين و چنانت مى كنم.
مؤلف: اشكال مذكور ناشى از غفلت است، غفلت از اين حقيقت كه تعلق قضاى حتمى الهى به فعلى از افعال اختيارى انسان، باعث بطلان اختيار انسان نمى شود، چون فرض اين است كه اراده الهى - و همچنين فعل خداى تعالى - تعلق گرفته به فعل اختيارى انسان، بدان جهت كه فعل انسان است، يعنى اختيارى است، و اگر فعل انسان و به عبارتى فعل ابولهب به اختيار خود او صادر نشود، باعث مى شود كه اراده خدا از مرادش تخلف كند و اين محال است، و وقتى فعلى كه متعلق قضاء موجب است، اختيارى شد، تركش ‍ هم اختيارى خواهد بود، هر چند كه آن ترك واقع نمى شود، (دقت بفرماييد) و ما در چند مورد از مباحث گذشته اين كتاب در اين باره بحث كرديم.
پس روشن شد كه ابو لهب مى توانسته ايمان بياورد و از آتش نجات پيدا كند، آتشى كه در صورت كافر مردن وى حتمى بوده، و قضايش رانده شده بود.
و از اين باب است همه آياتى كه در باره كفار قريش نازل شده و خبر مى دهد به اينكه اينان ايمان نخواهند آورد، نظير آيات زير كه مى فرمايد: (ان الذين كفروا سواء عليهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لا يومنون )، و نيز مى فرمايد: (لقد حق القول على اكثرهم فهم لا يومنون )، و نيز از همين باب است آياتى كه سخن از مهر زدن بر دلها دارد، هيچ يك از آن آيات و اين آيات مستلزم جبر نيست.
بحث روايتى
(چند روايت درباره بد رفتارى ابولهب و همسرش با رسول اللّه (صلى الله عليه و آله) و نزول سوره تبّت)
در مجمع البيان در ذيل آيه شريفه (و انذر عشيرتك الاقربين ) از ابن عباس روايت آورده كه گفت : وقتى اين آيه نازل شد، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بر بالاى صفا رفت و با بلندترين صوتش فرياد زد يك خبر مهم، و قريش بدون درنگ دورش جمع شدند، پرسيدند چه شده است مگر؟ فرمود: به نظر شما اگر خبرى بدهم كه فردا صبح و يا امروز عصر دشمنى بر سر شما مى تازد از من مى پذيريد يا نه ؟ همه گفتند: بلى (براى اينكه ما از تو دروغى نشنيده ايم ). فرمود: هم اكنون شما را انذار و هشدار مى دهم از عذابى سخت كه در انتظار شما است، ابو لهب گفت : (تبالك - مرگت باد)، براى اين همه ما را صدا زدى و اينجا جمع كردى ؟ خداى عزوجل در پاسخ وى اين سوره را نازل كرد.
مؤلف: اين روايت را در تفسير اين سوره نيز از سعيد بن جبير از ابن عباس روايت كرده، ولى در آن نيامده كه دعوت بر بالاى صفا هنگام نزول آيه (و انذر عشيرتك...) بوده. و نيز در مجمع البيان از طارق محاربى روايت كرده كه گفت : روزى در هنگامى كه من در بازار ذى المجاز بودم، ناگهان به جوانى برخوردم كه صدا مى زد هان اى مردم ! بگوييد: (لا اله الا الله ) تا رستگار شويد،
و ناگهان به مردى برخوردم كه در عقب سر او مى آمد و به طرف او سنگ مى انداخت، و ديدم كه ساق پا و پشت پاشنه او را خون انداخته بود و صدا مى زد هان اى مردم او كذاب است، گوش به سخنش ندهيد. من از اشخاص پرسيدم اين مرد كيست ؟ گفتند اين محمد است كه مدعى نبوت است، و آن ابو لهب عموى او است كه معتقد است وى دروغ مى گويد.
و در قرب الاسناد به سند خود از موسى بن جعفر (عليه السلام) روايت كرده كه در حديثى طولانى كه معجزات رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را بر مى شمارد، فرموده يكى از آنها داستان ام جميل همسر ابو لهب است كه وقتى سوره (تبت يدا ابى لهب ) نازل شد، نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) آمد در حالى كه ابو بكر پسر ابو قحافه نيز در حضور آن جناب بود، عرضه داشت يا رسول الله، ام جميل است كه با خشم مى آيد، و چه خشمى ! گويا قصد اذيت تو را دارد، چون سنگى به دست گرفته مى خواهد آن را به طرف تو پرتاب كند. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: او مرا نمى بيند. ابو بكر اضافه مى كند ام جميل نزديك آمد و از من پرسيد رفيقت كجا است ؟ گفتم آنجايى كه خدا خواسته است. گفت : من به سر وقت او آمده ام اگر او را ببينم اين سنگ را به سويش مى افكنم، چون او مرا هجو كرده، به لات و عزى سوگند كه من زنى شاعر هستم ، (و مى دانم چگونه هجوش كنم، اين را گفت و رفت )، ابو بكر از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) پرسيد: راستى او تو را نديد؟ فرمود: نه، خداى تعالى حجابى بين من و او انداخت، و مانع ديدنش شد.
مؤلف: قريب به اين معنا از چند طريق از طرق اهل سنت روايت شده.
و در تفسير قمى در ذيل آيه (و امراته الحطب ) روايت كرده كه امام فرمود: ام جميل دختر صخر بود، و عليه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) سخن چينى مى كرد و احاديث و سخنان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را براى كفار مى برد.
خواندن 464 بار
مجموعه های بیشتر: « سوره اخلاص سوره نصر »
افزودن نظر
  • هیچ نظری یافت نشد